خاطره
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!
.آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
.زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش …حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
.
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی …
[ دوشنبه 2 اردیبهشت1392 ] [ 11:43 ] [ ]

 



در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد،

بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند

خواهش می کنم !

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.

عزیز من !

دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب

سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.

و یکی کافیست.

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.

اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من !

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.

اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.

اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.

سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم.

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم

دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم

من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من !

بیا متفاوت باشیم ...

[ چهارشنبه 28 فروردین1392 ] [ 14:27 ] [ ]

 
 
ابتدا یك ماشین حساب آماده كنید تا با هم پیش رویم.
ماشین حساب موبایل هم می شود.

1.هفت رقم شماره ی تلفن موبایل خود را در نظر بگیرید.
(بغیر از کد اول)

2.حالا سه رقم اول آن را وارد ماشین حساب كنید.
یعنی اگر تلفن شما 1234567 باشد 123 را در ماشین حساب وارد كنید.

3.حالا این سه رقم را در 80 ضرب كنید و حاصل را با 1 جمع كنید.

4.عدد به دست آمده را در 250 ضرب كنید.

5.حالا چهار رقم پایانی تلفن خود را با عدد به دست آمده جمع كنید. یك بار دیگر چهار رقم پایانی شماره ی خود را با آن جمع كنید.

6.عدد 250 را از حاصل به دست آمده كم كنید.

7.حالا حاصل را تقسیم بر 2 كنید.

[ سه شنبه 6 دی1390 ] [ 21:45 ] [ ]
دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهدرویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشانده ست

هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست...
 
 
 
[ جمعه 1 مهر1390 ] [ 11:32 ] [ ]

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست


[ پنجشنبه 26 خرداد1390 ] [ 20:43 ] [ ]
کدوم مسئله رو اول حل کنیم :
اینکه به دخترامون یاد بدیم که هر پسری مزاحم نیست یا اینکه به پسرامون یاد بدیم که هر دختری فاحشه نیست؟

[ یکشنبه 1 خرداد1390 ] [ 14:46 ] [ ]

دو قطره آب اگر کنار هم قرار بگیرند چه میکنند؟

آنها تصویر قطره دیگر را در خود دیده و به هم می پیوندند و یک قطره بزرگتر تشکیل می دهند.

اگر چند سنگ به هم نزدیک شوند چه می شود؟

آنها هیچ گاه با هم یکی نمی شوند و شاید تصویر سنگ دیگر را تا حدودی درخود ببینند!

هر چه سختتر و قالبی تر باشید فهم دیگران برایتان مشکلتر و در نتیجه احتمال بزرگتر شدنتان نیز گاهش می یابد.

مهارتهایی که شما را در جهت رسیدن به آرامش واجتمای تر شدن کمک خواهد کرد به  یاد داشته باشید:

قدرت در چیست؟ نرمی،بخشش،مدارا،پشتکار

حال چه چیزی سخت تر و مقاوم تر است،آب یا سنگ!؟

اگر سنگی از کوه سرازیر شود و یا به مانعی برخورد کند چه می کند؟

1) اگر مانع کوچک باشد از روی آن عبور می کند.

2) اگر متوسط باشد آن را در هم میشکند.                                       

3) اگر بزرگتر باشد پشت آن می ایستد تا ببیند تقدیر چه می کند.

اما آب چه می کند؟

1) ابتدا سعی می کند مانع را با خود همراه کند.

2) اگرنتوانست آنگاه بدون دردسر به دنبال فرار از کوچکترین روزنه می گردد.

3) واگرنتوانست صبر می کند تا به اندازه کافی قوی شود آنگاه یا از روی مانع عبور می کند و یا مانع را در هم میشکند.

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سرسختتر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است.

سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد ولی آب راه خود را به سمت دریا میابد.

پس بهتر نیست آب باشیم نه سنگ؟

[ جمعه 30 اردیبهشت1390 ] [ 14:33 ] [ ]

پشت فرمون بودم که یهو موبایلم زنگ خورد!!!

الو....الو...؟؟؟!! بفرمایید….!! چرا جواب نمیدین….؟؟؟!!! 

جواب نمی داد...!!!

فقط فوت می کرد...!!!!!! 

گفتم:

اگه زشتی یه فوت کن...!!

اگه خوشگلی دو تا...!!

((دو تا فوت کرد...)) 

گفتم...:

اگه اهل قرار گذاشتن نیستی یه فوت کن...!!!

اگه هستی دو تا...!!

((بازم دو تا فوت کرد!!)) 

فردا ناهار، ساعت دوازده، نایب وزرا...!!

اگه نه یه فوت...!!

اگه آره دو فوت...!! 

((بازم دو تا فوت کرد...!!)) 

***************************

فردا صبح تو پوست خودم نمی گنجیدم!!!!!!!! 

همه فکر و ذکرم قرار ناهارم بود...!! 

با اشتیاق دوش گرفتم...

بهترین ادکلنم رو زدم... 

و شیک ترین لباسمو پوشیدم...!!!

از خونه که داشتم می رفتم بیرون٬ زنم صدام کرد:

عزیزم! ناهار می آی خونه؟؟؟!!!

گفتم: نه عزیزم...!!!!!!!!!!!!! امروز ناهار یه جلسه مهم با هیئت مدیره داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

زنم گفت: عزیزم؟؟!!!

گفتم: بله؟؟!!

 گفت:

اگه می خوای گردنتو بشکنم یه فوت کن٬

اگه می خوای پاتو قلم کنم، دوتا...!! 

[ جمعه 23 اردیبهشت1390 ] [ 17:51 ] [ ]
[ جمعه 23 اردیبهشت1390 ] [ 17:38 ] [ ]

سیر تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی

سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون می یاد

سن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن

سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن

سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه

سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن

سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده

سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ... مثلا عاقل می شن

سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن

سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می شه

سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو نداشت

سن 25 سالگی : عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیست

سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟

سن 27 سالگی : آخیش

سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم

سیر تکامل دختر خانمها

سن 14 سالگی : تا پارسال هر کی بهشون می گفت چطوری؟ میگفتن ... خوبم مرسی ... حالا میگن مرسی خوبم

سن 15 سالگی : هر کی بهشون بگه سلام ... میگن علیک سلام ... نقاشیشون بهتر میشه » بتونه کاری و رنگ آمیزی

سن 16 سالگی : یعنی یه عاشق واقعیند ... فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن ... شوخی هم ندارن

سن 17 سالگی : نشستن و اشک می ریزن ... بهشون بی وفایی شده ... کوران حوادث

سن 18 سالگی : دیگه اصلا عشق بی عشق ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن

سن 19 سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج می برن ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست

سن 20 سالگی : نه , نه ... اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره ... می دونم

سن 21 سالگی : فقط سن 27-28 سالگی قصد ازدواج دارن ، فقط

سن 22 سالگی : خوش تیپ باشه ، پولدار باشه ، تحصیلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چی نباشه

سن 23 سالگی : همهء خواستگارا رو رد می کنن

سن 24 سالگی : زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه

سن 25 سالگی : اااااااه ، پس چرا دیگه هیچکی نمی یاد... هر کن میخواد باشه ، باشه

سن 26 سالگی : یه نفر می یاد ، همین خوبه ، بله

سن 27 سالگی : آخیش

سن 28 سالگی : کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی


 

[ جمعه 23 اردیبهشت1390 ] [ 17:30 ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب